تبليغاتX
نقطه سر خط
موازی ها به هم نمی رسند

وقتایی که بهش نیاز داری نیست و وقتایی که می خوای تنها باشی کنارته .

هروقت بخوای درد دل کنی نیست و هر وقت دوست داشته باشه رو دور حرف زدن میفته و یه ریز حرف می زنه.

هر وقت سر حال باشه پیشنهاد می کنه که کنار هم باشد  و هر وقت داغونی اون خسته و خوابه .

پس وقتی این دو خط موازی قرار نیست هیچوقت بهم برسن چرا کنار هم ادامه میدن تا فرصت رو از شروع های دیگه بگیرن؟

باید شهامت داشته باشیم که خیلی وقت ها همه خاطرات و وابستگی های خوب و بد رو کنار بذاریم از نو شروع کنیم حتی اگر برامون به اندازه تمام ساعت های تنهایی سنگین تموم بشه.

  

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 12:35  توسط سحر باباخانی  | 

بی مقدمه...

 

دیروز بدون هیچ مقدمه ای دلم گرفت و بهانه تورا کرد.

همانطور که روزهای قبل بدون مقدمه دوستت داشتم و بدون مقدمه به تو عادت کردم و بدون مقدمه از تو جدا شدم .

قبول داری که کلا زندگی امروز مقدمه ندارد؟

همه چیز ناگهان شروع می شود و در یک چشم بهم زدن به نقطه آخر خط می رسند.

تو مقدمه ها را دوست داری یا اینکه غافلگیر شوی ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 14:10  توسط سحر باباخانی  | 

پاییز هم بی خیال شده

هوا سرد و گس شده ولی برگها خیال ریختن ندارند و به پاییز دهن کجی می کنند .

روزها با باران های اخیر آب رفته اما هنوز خورشید با لج بازی به کنج بام ها آویزان است و خیال غروب ندارد .

زاکت ها بی حوصله در چمدان ها منتظرند تا در هوای سرد و بلاتکلیف ژاییز نفس عمیق بکشند .

و ما چرا اینقدر بی خیال به دیر آمدن پاییز روزها را تکراری و بی تفاوت می گذرانیم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 14:3  توسط سحر باباخانی  | 

تا بی انتها

دلم به اندازه تمام روزهایی که دست به قلم نبردم برای نوشتن تنگ شده .

بیشتر از اون برای دوستانی که خارج از هر کلیشه ای نظرات بی منظورشونو برام می ذاشتن.

روزهای تکراری خیلی وقته جاشونو به روزهای پر استرس و پر از نگرانی برای آینده دادند .لازم نیست برای هم توضیح بدیم که چرا اینطور شده فقط کافیه نگاهی به حال و هوای مهر امسال و شهریوری که گذشت بندازیم.

دیگه واقعا هیچ چیز حال و هوای قدیمو نداره حتی پاییز با همه دلگیریش حسابی جلوی شرایط فعلی لنگ انداخته و تسلیم شده و هر از گاهی فقط واسه اینکه بگه من اومدم گرد بارونی به سر شهر دلمرده می ریزه .

تو این اوضاع و احوال پیدا کردن یه گوشه دنج برای نوشتن و درد دل کردن و گذاشتن نقطه و رفتن سر خط بدجوری غنیمته مخصوصا وقتی یه سری دوست قدیمی به این بهانه یادی ازت بکنند.

حالا که اینقدر تنها شدیم بیاید تا انتها با هم باشیم...    

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 15:57  توسط سحر باباخانی  | 



راز بی اخلاقی مسلمانان

و 'خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از 'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر ' دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند ...
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ .
از اسرار اللطیفه و الکسیله

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 14:7  توسط سحر باباخانی  | 

ایران

گرفتم مچ عشق را

در زیر زمین نمور

که پر از موش های موذی

تاریک  بودو وهمناک

و مقواهای کودکی ام

هنوز انباشته اندو آماده

برای ساختن

شنیده ام اگر هزار درنای کاغذی بسازی

نجات خواهی یافت

اما آنجا وطن من نیست

اینجا خانه من نیست

و فانوس لازم دارد

بیش از هزارها هزار در هزار

تا زمانی که که دست هایی سپید

موهای سپیدم را

رنگ آمیزی کند

مثل یک نقاش کهنه کار

مردم و گذشته نمی دانند

کلاغ ها هم

اما تو از چین و چروک

آخرین جمله ام بفهم و تراوش کن

از ترس هایی پر از جوهر

تا فراموش شود

خواب خرگوشی  گربه بزرگ(ایران)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 15:39  توسط سحر باباخانی  | 

وعده هایی صورتی به دنبال  قدرت طلبی

درسته که حوزه خبری من مسکن و در به دری مردم بیچاره است ولی منم مثل بقیه مردم از شنیدن خبرهای داغ سیاسی  حرص می خورم و داغ کنم.

چرچیل بیچاره اگر می دونست بعد از مرگش چقدر طرفدارهای پروپا قرص پیدا می کنه از خدا طول عمر می گرفت تا بیشتر با قدرت سیاسیش حال کنه.

در هر صورت همینطور که همه در جریان هستند مصوبات جلسات سفرهای استانی هر ۹۰ ثانیه اعلام میشه،قراره حقوق پرستارها افزایش پیدا کنه و تو حقوق و مزایای سربازان نیز ترتیب اثر داده می شه.معنی همه اینها یه چیزه (قدرت طلبی به هر قیمت ،باهر وسیله و بدون برنامه ریزی)حالا معلوم نیست که این مردم محدود تا کجا ظرفیت این همه محبت بی دریغ و بی مقدمه رو دارن و سرنوشت پر فرازو نشیب  سیاسی  کشورمون به کجا میرسه.

هرچند که تحت هر شرایطی ما نسل سوخته این مرزوبومیم.

نظر شما چیه؟ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 16:35  توسط سحر باباخانی  | 

باز هم سلام

بعد از سه ماه سکون و سکوت و مرخصی اجباری دوباره مشغول نوشتن شدم .بعد از غروب روزنامه خورشید وبسته شدن همشهری عصر روزنامه هارو ورق زدم و به دنیای اقتصاد ر سیدم. آدمای جدیدبا حرف و حدیث های جدید.

اینبار با انرژی بیشتر و روحیه ای متفاوت .هرچند که دلم برای تمام روزهای تکراری گذشته تنگ شده.

بعد از یه مکث سه ماهه..............................دوباره سلام!

فراموشم نکنید ............منم هستم.

+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 14:35  توسط سحر باباخانی  | 

خداحافظی

وقتی برای اولین بار وارد یه محیط جدید میشی خیلی بهت اهمیت نمیدن تا دچار توهم نشی که ازشون بهتری.

بعد از یه مدت با یه تعداد از آدمهای دوروبرت ارتباط برقرار می کنی و نسبت به بعضی بی تفاوت میشی.

ولی وقتی میخوای بری یه دفعه برای همه عزیز میشی.

آخر تمام این تغییرات بعد از یه سال و نیم باید بگی خداحافظ روزنامه جهان صنعت.

دوستانی که با من همکار بودن این مطلبو به خوبی درک میکنن.

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 13:10  توسط سحر باباخانی  | 

برای آزادی گریه کنیم نه حسین

تاسوعا و عاشورای امسال هم با حاشیه هایی پررنگتر از متن آمد و گذشت اما هر سال با علم شدن پرچم های سیاه این جمله شریعتی برایم تازه میشود:

در عجبم از مردمی که خود زیر بار ظلم و ستمند و برای حسینی گریه می کنند که آزاد زیست و آزاد مرد.

بد نیست بدانیم که زندگی همان زنگ تفریح شادی است که زنگ بعدش حساب داریم و باید جواب آزادی های ازدست داده مان را پس بدهیم.

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 13:51  توسط سحر باباخانی  |